همدان
به نام خداوند خالق
اینبار به خطه غرب سفر کردم. به همدان.
ساعت 6 صبح با اتوبوس به سمت همدان رفتیم. بعد از حدود 2 ساعت به هتلی در شهر صنعتی کاوه رسیدیم. صبحانه را آنجا خوردیم، و بعد به سمت غار علیصدر حرکت کردیم. بعد از حدود سه ساعت به غار رسیدیم. در نزدیکی این غار هتل جهانگردی ساخته شده بود که وقتی ما وارد آن شدیم داشتند درونش را تعمیر می کردند. لیدرمان که مردی 56 ساله بود و حاجی اشرفی نام داشت، قبل از ورود به هتل به ما گفت که اجازه بدهید اول برای کسانی که پیر تر هستند اتاق بگیریم بعد برای بقیه، اما گفتن همانا و گوش نکردن از جانب همسفرهای ما همان. این مسئله بسیار جالبی است که ما ایرانی ها برای رسیدن به همه چیز هول می زنیم و حرص داریم. بگذریم؛ ناهار را در رستوران هتل صرف کردیم. ناهار چلو گوشت بود. ولی خیلی خوش طعم نبود و همه به این مسئله اذعان داشتند. اما از بس همه گرسنه بودند تقریبا تمام غذایشان را خوردند. بعد از اندکی استراحت به سمت غار حرکت کردیم.
ابتدا که از در ورودی داخل می شویم، یک سالن بزرگ است که شبیه سالن فرودگاه ساخته شده و مردم در آنجا منتظر می مانند تا نوبتشان شود و برای دیدن غار داخل محوطه اصلی غار می شوند. اما قبل از اینکه بخواهیم وارد غار شویم باید اولا بلیط تهیه کنیم که خوشبختانه این قسمت به عهده تور بود و ما برای این کار معطل نشدیم، دوم این که باید جلیقه های مخصوصی را بپوشیم که اگر خدایی نکرده درون آب افتادیم و احیانا شنا هم بلد نبودیم، حداقل غرق نشویم. حالا بماند که تمام جلیقه ها بوی عرق تن می داد که البته من حدس میزنم از ترس عرق کردند، و یا اینکه هر کدام به نوعی پاره شده بودند. خلاصه جلیقه ها را پوشیدیم و به سمت دهانه غار حرکت کردیم. در آنجا باید ابتدا اندک مسیری را پیاده طی کنیم تا به قایق های معروف برسیم. بعد از حدود 5 دقیقه پیاده روی به محل قایق ها یا همان اسکله رسیدیم. سیستم این قایق ها بسیار جالب بود. یک قایق پدالی دو نفره باید 4 قایق پارویی را به دنبال خود می کشید. حالا حسابش را بکنید اگر آن دو نفری که پدال می زدند، جان نداشتند، یک ساعت و نیم زمان بازدید تبدیل به سه ساعت می شد. اما اگر دو نفر قوی بودند این زمان نصف می شد. اما این سیستم بسیار ابتدایی و ناامن بود، اما به دلایلی نمی توانستند از قایق های موتوری استفاده کنند. اول اینکه در این آب ها موتور زود رسوب می گیرد و خراب می شود. همچنین صدای موتور هم در غار بسیار خطرناک است. چراکه موجب ریزش استالاگتیت ها و استالاگمیت ها می شود. اما برایتان بگویم از غار: غار علیصدر بزرگترین غار آبی جهان است، و مربوط به دوره دوم زمین شناسی است، و هنوز پایان آن کشف نشده است. تا به حال 14 کیلومتر آن توسط آلمانی ها کشف شده است. در این غار هیچ موجود زنده ای یافت نمی شود. چراکه نوری در آن وجود ندارد تا باعث رشد و بقای موجودات زنده شود. تنها موجودات زنده این غار جلبک هایی هستند که در زیر نور پرژکتور ها به دیواره های غار چسبیده اند. نکته جالب دیگری که درباره این غار گفته می شود این است که: در غار «کتله خور» در زنجان که حدودا 100 کیلومتر با غار علیصدر فاصله دارد، مواد رنگی در آب ریختند و بعد از مدتی همان مواد رنگی از غار علیصدر بیرون آمد. این نشان می دهد که این دو غار به یکدیگر متصل اند. اما این غار قبل از اینکه کشف شود در قدیم به عنوان آب انبار مورد استفاده قرار می گرفته است. بعد از مدتی مردمی که از آب این غار استفاده می کردند، متوجه می شوند که هر چه آب از این محل برداشت می کنند، آب آن تمام نمی شود. بعد از آن چهار دانشمند ایرانی به این محل می آیند تا این مسئله را بررسی کنند و متوجه می شوند که اینجا یک غار است، نه یک آب انبار معمولی. در حال حاضر تنها دو کیلومتر از این غار قابل بازدید است، زیرا به دلیل زلزله ای که در همدان آمده این غار ریزش کرده و بقیه مسیر قابل بازدید نیست و مسیر را به یک محل خطرناک تبدیل کرده است. عمق آب درون غار در هر نقطه متفاوت است. مثلا در ابتدای غار 2 متر عمق دارد و در برخی جاها 5،6،7،8، و تا 13 متر هم می رسد. خداوند زیبایی هایی را در این غار خلق کرده که چشم هر انسانی را به خود خیره می- کند. این زیبایی ها به هیچ عنوان قابل توصیف نیست، و باید حتما به همدان سفر کنید و از غار علیصدر دیدن فرمائید تا به آنچه می گویم برسید. بازدید از غار حدود دو ساعت به طول انجامید. بالاخره از غار بیرون آمدیم و دوباره به سمت هتل رفتیم. در هتل برایمان چای آوردند که بعد از یک غار گردی طولانی خیلی چسبید.
بعد از ظهر همان روز نیز به شهر لالجین واقع در استان همدان رفتیم. شهری که صنعت سفال سازی آن شهرت جهانی دارد. در این شهر تنها از چند مغازه دیدن کردیم. نکته جالب در این مغازه ها این بود که بیش از آنکه از دست سازهای سفالی خود لالجین در آنها یافت شود، اجناس سفالی- تزئینی چینی (منظور کشور چین است) در آنها یافت می شد. و این جای بسی تأسف داشت، که هویت شهر های ما نیز با محصولات بی کیفیت چینی زیر سؤال رفته است. ولی فاجعه اینجاست که اغلب همسفر های ما از همین اجناس چینی استقبال کردند، و بسیار بی توجه از کنار صنایع دستی کشورمان گذشتند. نکته غم انگیز دیگر این است که این اجناس ارزشمند سفالی دارای سود کم بوده و بنابر این خود مغازه دارها نیز از آوردن این محصولات در مغازه خود استقبال چندانی نمی کنند. و این در صورتی است که توریست های خارجی برای این قبیل اجناس سر و دست می شکنند.
در همدان و همچنین در علیصدر توریست های خارجی بسیار هستند. همه آنها با یک دوربین عکاسی به شکار زیبایی های کشور ما می آیند، و نکاتی را می بینند که متأسفانه ما از کنار آنها راحت می گذریم.
روز دوم
امروز از هتل جهانگردی علیصدر بار و بندیل خود را جمع کردیم و به سمت شهر همدان راه افتادیم. حدودا 2 ساعت در راه بودیم و بالاخره به مقبره ابوعلی سینا رسیدیم، مردی که به او لقب خورشید شرق را داده اند. او در سال 370 هجری قمری دیده به جهان گشود و در سن 58 سالگی نیز دار فانی را وداع گفت. نکات جالبی که درباره معماری مقبره بوعلی قابل ذکر است بدین قرار است که: سبک بنای مقبره او از روی قدیمی ترین بنای تاریخی قرن خود او گرفته شده، و توسط مهندس هوشنگ سیحون طراحی شده است، و در سال 1330 احداث گردید. ده ستون دور سنگ قبر شیخ را فراگرفته که می توان از آن برداشت های مختلفی کرد. اما خود مهندس سیحون این ده ستون را به علومی نسبت می دهد که ابوعلی سینا آن علوم را میدانست.
مسئله جالب این است که بوعلی در واقع در منزل یکی از دوستان خود به نام ابوسعید دخدوک دفن شده است. دخدوک کسی بود که او را از گزند حاکم ظالم آن زمان یعنی سماء الدوله در امان نگاه داشت. عارف قزوینی هم که یکی از شعرای دوره قاجار و پهلوی اول بود وصیت کرده بود تا او را در کنار مقبره بوعلی دفن کنند. و امروز مزار او در حیاط آرامگاه بوعلی درست روبروی در ورودی مقبره است. وی دیوانی دارد که تماما اشعار میهنی است، و از مشهور ترین غزلیات او در دوره مشروطیت غزل «پیام آزادی» است. این غزل در آن زمان در دستگاه دشتی خوانده شد و غوغایی در دل ها افکند.
بعد از بازدید از مقبره این دانشمند و حکیم بزرگوار به زیارت مقبره شاعر و عارف بزرگ قرن پنجم باباطاهر عریان رفتیم. وی دوبیتی هایی به زبان پهلوی، لک، و لری دارد. مقبره این بزرگوار را نیز مهندس سیحون طراحی کرده است. اما نکته بسیار جالب درباره سنگ قبر باباطاهر این است که بر روی سنگ قبر او هیچ چیز نوشته نشده است. و این به دلیل لقب بابا به عریان است. چراکه او دارای روحی پاک و بی آلایش بود. از جاذبه های مقبره او این است که درویشی در آنجا نشسته و دوبیتی های بابا را با صدای خوش می خواند. این از چیزهایی است که توریست های خارجی را بسیار جذب می کند. لازم به ذکر است که این درویش از این طریق کسب روزی می کند. و هر کس به اندازه وسع خود پولی به او می دهد.
بعد از بازدید از آرامگاه بابا به آرامگاه استر و مردخای یهودی رفتیم. استر با وجود اینکه یک زن است، در دین یهود به عنوان یک پیامبر مطرح می شود. این آرامگاه در داخل یک کوچه قرار دارد. و بنای آن حدود 2400 سال قدمت دارد. از در آرامگاه که داخل شدیم دو مرد یهودی از ما استقبال کردند. وقتی از در وارد می شوید دست چپتان یک حیاط دو طبقه است که در طبقه بالا آرمگاه بنا شده است. درِ آرامگاه سنگی است و در واقع همان دری است که از ابتدا بر روی بنا نصب شده بود. ارتفاع این در حدود یک متر است و شما ناچارید که هنگام ورود خم شوید و داخل بروید؛ تقریبا سبکی مانند در های زور خانه های قدیمی، و این به خاطر ادای احترام به استر و مردخای است. برای داخل شدن کفشهایتان را نیز باید از پا بیرون کنید. ابتدا وارد اتاقی می شوید که در آن صندلی هایی چیده شده و کتیبه هایی بر روی در و دیوار آن نصب شده است. تمام کتیبه ها به غیر از یکی از آنها به زبان عبری نوشته شده اند و زبان عبری نیز مانند فارسی از راست به چپ نوشته می شود، و آن کتیبه دیگر به زبان آرامی نوشته شده است. هنگام ورود به مقبره اگر کمی به سمت راست متمایل شوید پله هایی را می بینید که به سمت پایین می روند، از این طریق است که شما وارد اتاق کوچکتری می شوید که دو صندوق یا تابوت در آن قرار دارد. تابوت سمت راست متعلق به استر و تابوت سمت چپ متعلق به مردخای است. داستان استر و مردخای به وضوح در کتاب استر در عهد عتیق آمده است. اما نام استر از کجا آمده است؟ در واقع نام اصلی او «حدث» بود اما به دلیل زیبایی بی حدش به او لقب استر یا همان star به معنی ستاره دادند. خوب است داستان استر و مردخای را از زبان عهد عتیق برایتان بازگو کنم. در کتاب استر چنین آمده است که:
« مردخای که عمو و پدر خوانده استر بود به او امر کرد تا از دین خود چیزی بر خشایار شاه بروز ندهد. بنابر این او به ظاهر همسر خشایار شد و تاج ملوکانه بر سر نهاد. خشایار شاه داری وزیری به نام هامان بود که او را مقام بلندی داده بود و هر کس بر او وارد می شد باید به او سجده می نمود و ادای احترام می کرد، اما مردخای از این کار سر باز زد و هامان از این موضوع ناراحت بود و از مردخای کینه به دل گرفت.
در آن زمان رسمی وجود داشت که در ماه نیسان «فور» یا قرعه می انداختند و این بار قرعه با نام هامان افتاد. هامان پادشاه را از وجود قومی خبر داد که شرایع دین پادشاه را به جای نمی آورند و گفت که باید تمام آنها را به قتل رساند. خشایار شاه هم قبول کرد تا اینکه خبر به گوش استر رسید. در آن هنگام استر دین خود را بر شاه آشکار ساخت و به او گفت که حقانیت ما بر تو ثابت خواهد شد، و چنین شد و هامان را با همان داری که برای مردخای تهیه کرده بود کشتند. و این ایام را عید خواندند و نام آن را پوریم یا قرعه ها نهادند.»
تمام این داستانها را با اندکی کم و زیاد، آقای رصد(رسد) که خود یک یهودی بود در مقبره برای ما توضیح داد. گفتنی است که تابوت های چوبی ای که برای این دو ساخته شده بود کار دست یک استاد خراط مسلمان بود. آقای رصد می گفت مردم در اینجا نذر فراوان می کنند و دختران جوان هم برای گشایش بخت در اینجا نذر می کنند. او همچنین اظهار می کرد که این مکان دومین زیارتگاه یهودیان بعد از بیت المقدس است.
گنجنامه نیز از دیگر اماکن دیدنی شهر همدان است. که کتیبه ای از دوران هخامنشی در آنجا نصب شده است. در ابتدا مردم چون خط میخی را نمی شناختند گمان می کردند که این کتیبه ها آدرس یک گنج است، اما بعد ها معلوم شد که این دو کتیبه مربوط به زمان کوروش و خشایار شاه است. اینجا آخرین مکانی بود که در شهر همدان از آن دیدن کردیم.
پیروز و سربلند باشید.



