درس كلام، تحقيق رؤيت خدا
به نام خدا
رؤیت خدا
الهه تبریزی نمینی
ذهن انسان همیشه در گیر این مسئله بوده است که آیا می توان خدا را دید یا خیر؟علمای علم کلام سعی کرده اند تا به این سوال پاسخهایی بدهند ،اما حقیقت این است که به هر شکلی که بخواهند به آن پاسخ بدهند با زسوال دیگری مطرح خواهد شد و این داستان به کلاف سردرگمی تبدیل خواهد شد که نمی توان گره های آن را از هم گشود.بنابر این برای آن جواب قطعی نمی توان در نظر گرفت.
اما قبل از آنکه به اصل مطلب که همان رویت خدا است بپردازیم،باید به مسائلی چون حلول، مرکب بودن خدا، و جسمانیت او بپردازیم.
حلول خداوند
درباره حلول خداوند در کتاب شیعه در برابر معتزله و اشاعره تالیف معروف الحسنی ،چنین آمده است:
«امامیه اتفاق دارند که خداوند نه در این دنیا و نه در آخرت دیده نمی شود،زیرا آنچه جسم نیست و در جسم حلول نمی کند و در جهت یا مکان یا حیزی واقع نیست ،دیدن او ممکن نیست و آیات قرآن و روایات وارده از اهل بیت بر این مسئله تصریح دارد.»
در اینجا امامیه نه تنها حلول،بلکه جسمانیت و مکان داشتن خداوند را رد میکنند،و متعاقب آن به این نتیجه می رسند که خداوند با این اوصاف قابل دیدن نیست.
در کتاب تجرید الاعتقاد تالیف خواجه نصیر الدین طوسی در فصل دوم در باب صفات خداوند متعال بسیاری چیزها را از خداوند نفی می کند ،مانند داشتن شریک،مانند حلول خداوند در چیزی، یا نیازمند بودن خداوند و...،و در نهایت او رویت خداوند را نیز نفی می کند.
در کتاب علم کلام نوشته احمد صفایی مسئله حلول بیشتر توضیح داده شده است.در این کتاب حلول بر سه قسم است:
- حلول عرض در معروض: یعنی هستی حال بدون هستی محل امکان ندارد.چون خدا به محل نیاز ندارد این حلول خود بخود رد می شود.
- حلول صورت در ماده: یعنی صورت وقتی بخواهد وجود پیدا کند نیاز به ماده دارد. اما مگر نمی گوییم خداوند خدا قائم بذات است ،پس بنابر این او به غیر نیازی ندارد و اگر در چیزی حلول کند -به دلیل وجود پیدا کردن- واجب الوجود بودنش زیر سوال می رود.
- حلول نفس در بدن: یعنی چیزی در تکامل خود از نظر علم و عمل در بدنی حلول کند.این درباره بشر صادق است ولی درباره واجب الوجود (ذات باری)اشتباه است . چراکه او چه در علم و چه در عمل کامل است و نیازی ندارد برای تکامل ،بدنی اتخاذ کند؛بنابر این این نوع حلول نیز رد می شود.
در واقع حلول خداوند در چیزی عقلا غیر ممکن است.
اکنون ببینیم خداوند مرکب است یا خیر؟
در اکثر کتب کلامی خدا موجودی غیر مرکب است چراکه مرکب بودن مستلزم این است که صورتی درماده ای ترکیب شود و یا جنس یا فعلی به آن اطلاق شود که در هر صورت آن چیز را محدود کرده ایم.
خدا را نمی توان محدود کرد.
آیا خدا جسم است؟
خدا به چند دلیل جسم نیست:
- مرکب نیست.
- مکان ندارد.
- حرکت و سکون و عرض و.... ندارد.
این سه یعنی حلول و ترکیب و جسمانیت بسیار با هم مرتبط و نزدیک اند،اما از همه مهمتر با رویت خدا در ارتباط اند.چراکه با این تفاسیر خداوند نه حلول می کند ،نه نیازی دارد،نه تغییری در او صورت می گیرد و نه جسمی دارد ،پس قابل رویت نیست.متکلمین، رویت یک شیئ را منوط به شرایطی دانسته اند که اکنون به آنها اشاره می کنیم.
شرایط رویت یک شیئ:
در کتاب «تحقیقی در مسائل کلامی از نظر متکلمان اشعری و معتزلی»نوشته اسعد شیخ الاسلامی آمده است که:قاضی عبدالجبار با اقامه براهین عقلی شرایط رویت را بیان می کند.او برای اثبات مدعای خویش در مورد عدم رویت خداوند دلالت مقابله را بیان می کند.یعنی بیننده در صورتی یک شیئ را می بیند که در مقابل آن قرار گیرد.و با حس بینایی خود بتواند آن را ببیند.یعنی فرد زمانی می تواند آن چیز را ببیند که دارای حس صحیح باشد و مانعی وجود نداشته باشد و شیئ قابل رویت هم وجود داشته باشد.
هرگاه شرایط مذکور جمع نشوند،رویت ممکن نیست،و باید صحت حواس در آن موثر باشد،و این بر ما مشخص می کند که شرایط رویت برای وقوع رویت ضرورت دارد.
صفایی نیز در کتاب «علم کلام» خود شرایط رویت را چنین جمع بندی کرده است: برای دیدن چیزی ،آن چیز باید دارای جهت ،عرض، جنس، و جسم باشد،والا رویت آن محال است.
حال با این تفاسیر می توان گفت خدا دیدنی است یا خیر؟
این سوالی نیست که به این آسانی بتوان به آن پاسخ داد،بلکه باید به مطالعه فرق مختلفی بپردازیم که مسئله رویت را مطرح کرده اند و از آراء و نظریات آنها آگاه شویم تا نظر نزدیک به صواب را برگزینیم.
فرقه هایی که رویت خدا را مطرح کرده اند:
از فرقه هایی که رویت خدا را مطرح کرده اند می توان به اشاعره،معتزله ،مشبهه،و شیعه اشاره کرد.ما در اینجا بیشتر بر نظریات اشاعره،معتزله و شیعه تاکید داریم.
عقاید اشاعره درباره رویت:
ابوالحسن اشعری اهمیت بسیاری برای رویت خداوند قائل بود و کوشش می کرد تا رویت خدا را به دلایل عقلی و نقلی اثبات کند . به طریق عقلی او با براهین سلبی حجتهای معتزله را درباره عدم رویت رد می کرد.او معتقد بود هیچ مانعی ندارد که موجب عدم امکان رویت خدا شود آن هم به وسیله چشم؛زیرا این امکان به این معنی نیست که بگوییم خداوند حادث است و یا معنایی در آن حادث شده.اشعری عقاید خود را چنین بیان کرده است:
1. اثبات رویت خداوند دلیل بر اثبات حدوث او نیست .یعنی لزوما هر آنچه دیده می شود یا رویت می شود ،حادث نیست.
2. رویت دلیل اثبات حدوث معنی در مرئی نیست. یعنی اینطور نیست که وقتی به چشم کوری بنگریم بینایی در آن ایجاد شود.همچنین است نگریستن به خدا و رویت او که اگر در او بنگریم او را محدود و مرئی نمی کنیم.
3. اثبات رویت خدا موجب تشبیه و یا تجنیس و یا قلب حقیقت باری تعالی نخواهد شد.مثلا به مجرد رویت سفیدی و سیاهی ،حقیقت و ماهیت اینها دگرگون نخواهد شد و این دو به یکدیگر تبدیل نخوهند شد.
4. در رویت خدا صفاتی چون ظلم و کذب دیده نمی شود.بنابر این رویت خدا محال نیست،پس دیدن جایز است.
اشعری و اصحاب او همانطورکه به رویت خداوند قائلند،معتقدند که لمس کردن ،چشیدن و بوئیدن خداوند هم گرچه در قرآن نیامده رواست و عقل آن را محال نمی داند.
از دیگر دلایل اشعری ها که در دیگر کتب آورده شده این است که:اگر چیزی قابل دیدن است پس وجود دارد، و هر چه موجود است قابل رویت است،و چون خدا موجود است قابل دیدن است. به این مسئله پاسخهایی داده شده ،برای نمونه اینکه، باید دید که موجود چیست،که اشعری ها معتقدند هر موجودی را می توان دید؟!موجود دارای سه قسم است:
1. در ذهن است ولی عین خاجی ندارد.مانند:غول
2. در ذهن نمی گنجد و قابل دیدن نیست ولی وجود دارد.مانند:خداوند
3. هم در ذهن و هم در خارج از آن قابل درک و دیدن است.مانند:میز و ....
با این تفاسیر دلیل اشاعره مبنی بر موجودیت خدا و قابل رویت بودن او رد می شود.
در کنار این دلایل عقلی ای که اشعری مطرح کرد،دلیل های نقلی ای نیز مطرح می کند که به قرار زیر است:
اشعری در کتاب «الابانه» و «اللمع»شواهدی را از قرآن نقل می کند که مهمترین آنها آیات 22 و 23 سوره قیامت است.اشعری کلمه «ناظرة»را به معنی «نگاه کننده»گرفته است؛اما باید معانی مختلف آن را بررسی کرد:
1. نظر =اعتبار
2. نظر =انتظار کشیدن
3. نظر =رویت
4. نظر =رحمت
اشعری تمام معانی را به غیر از معنی رویت رد می کند.اما معتزله و شیعه معنای دوم را قبول دارند.
اشاعره به آیات دیگری همچون:آیه 142 و143 سوره اعراف، و آیه 13 سوره نجم برای اثبات رویت خدا ،استناد کرده اند.
معتزله و رویت خدا:
معتزلی ها متفقا بر این باورند که خداوند قابل رویت بوسیله چشم نیست.اما درباره اینکه خدا بوسیله قلوب دیده می شود اختلاف نظر دارند.بسیاری از معتزله معتقدند که خداوند از طریق قلب قابل رویت است، یعنی بوسیله قلب خدا را می شناسیم؛ اما برخی دیگر چون «عباد بن سلیمان» و« فوطی» این موضوع را منکر شده اند.
قاضی عبدالجبار با اقامه براهین عقلی و نقلی به اثبات رای معتزله پرداخته است.در برهان نقلی او به آیه 103 سوره انعام استناد می کند و می گوید وجه دلالت در این آیه این است که هر گاه ادراک با بصر مقارن و برابر شود به جز دیدن احتمال دیگری نمی رود،درحالیکه ثابت شده است که پروردگار عالم دیدن خود را با چشم نفی کرده است.او می گوید ادراک خدا به وسیله چشمها موجب نقص است و قول به آن جایز نیست.قاضی معتقد است که رویت و ادراک با هم مرادفند و هر آنچه قابل درک نباشد ،قابل رویت هم نیست.
قاضی درباره رد کلمه «ناظرة»به معنی رویت،چنین می گوید:
«اگر وجه استدلال به این آیه را بگویید"وجوه در روز قیامت به خدا نگاه می کنند"ما قبول نداریم که کلمه نظر به معنی رویت باشد.چراکه شما می گویید ماه را نظر کردم ولی آن را رویت نکردم.پس رویت و نظر با هم مرادف نیستند،و در واقع رویت غایت و هدف نظر است.و قاضی به آیه 198 سوره اعراف اشاره می کند که می فرماید:«و تراهم ینظرون الیک و هم لا یبصرون»او می گوید خداوند در این آیه نظر را اثبات می کند ولی رویت را نفی می کند.تعبیر دیگر قاضی از «نظر»انتظار است که پیشتر گفته شد.در برهان عقلی هم پیشتر گفتیم که قاضی برای رد رویت ،دلالت مقابله را مطرح کرد.
عقاید شیعه درباب رویت:
شیعه خود دارای چند فرقه است :
- زیدیه:که هر گونه رویت خدا را رد می کنند.
- اسماعیلیه:چون صفات را برای خدا جایز نمی دانند،اعتنایی به رویت ندارند.
- اثنی عشری:معتقدند نه در دنیا و نه در آخرت نمی توان با چشم سر خدا را دید بلکه تنها با چشم دل می توان خدا را دید؛چنانکه حضرت علی علیه السلام فرمودند:«من خدایی را که ندیده باشم عبادت نکرده ام ، چشمها او را نمی بیند،اما دلها او را می بیند.» عقاید این گروه به عقاید معتزله نزدیک است.
حال که این عقاید مطرح شد باید دید که کیفیت رویت چگونه است.
چگونگی و کیفیت رویت خدا:
در چگوگی دیدار خدا بین هر فرقه ای اختلاف است.برخی دیدار خدا ا با چشم سر قبول دارند مانند اشاعره؛ اما باز همین اشاعره در اینکه خدا را چگونه می توان دید اختلاف نظر دارند.برای نمونه عده ای از آنها معتقدند که خداوند را می توان با چشم سر دید و به او رسید ،اما عده ای می گویند که می توان خدا را با چشم سر دید اما نمی توان به او رسید.همچنین برخی گویند ما خدا را در مقابل خود دیدار خواهیم کرد ،اما برخی دیگر گویند جایز نیست به هنگام دیدار به خدا خیره شویم. برخی نیز مانند «ضرار»و «حفض الفرد» معتقدند که خدا را چشمها نبیند ،اما خداوند در وجود ما حس ششمی قرار داده است که در روز قیامت می توان خدا را با آن درک کرد. برخی نیز مانند معتزله رویت خدا را با چشم سر نفی می کنند ولی معتقدند که می توان خدا را با چشم دل دید. برای نمونه« ابو هذیل» و بیشتر معتزله گویند : خدا را به بینش دلها می توان دید،یعنی به این وسیله او را می توان شناخت.این نظر را افرادی چون «فوطی»و «عباد»رد کرده اند.
برخی چون« بکریه» گویند که خدا برای خود در روز قیامت صورتی آفریده است که توسط آن با خلق خود صحبت می کند.
برخی دیگر چون «حسین نجار»معتقدند که خدا تواند که چشمها را به دلها تبدیل کند و دل را وسیله دانایی قرار دهد.این دانایی نیرویی است که خدا را با آن می توان دید،و دیدار خدا همان شناسایی اوست.
برخی دیگر از معتزله و خوارج و گروهی از مرجئه و شاخه ای از زیدیه معتقدند که خدا با چشم ظاهر نه در دنیا و نه در آخرت دیده نشود،و دیدار او بدین گونه روا نباشد.
اما از دیدگاه ما رای شیعه صحیح تر می نماید.
منابع
- اشعری. ابوالحسن علی بن اسماعیل،الابانه عن اصول الدیانة ، فوقیه حسین محمود،دارالانصار ، 1397ه ق.
- ---------------، اللمع فی رد اهل الزیغ و البدع ، حموده غرابه، مصر، 1977م.
- -------------- ، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین ، دکتر محسن مویدی ، امیر کبیر ،تهران،1371.
- الحسنی . هاشم معروف، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، سید محمد صادق عارف، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ، مشهد، 1371.
- شیخ الاسلامی . اسعد، تحقیقی در مسائل کلامی از نظر:متکلمان اشعری و معتزلی ، دانشگاه تهران، 1353.
- صابری . حسین ، تاریخ فرق اسلامی (1)، سمت ، تهران، 1389.
- صفایی . احمد، علم کلام، دانشگاه تهران،1342.
- نصیر الدین طوسی، تجرید الاعتقاد، به کوشش محمد جواد الحسینی الجلالی، مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1407ه.ق.