تبليغاتX
.:. پیک بشارت .:.
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيزم

اميدوارم هر كجا هستيد سالم و سرحال و در تمامي عرصه هاي زندگي موفق و مويد باشيد.

يك سلام ويژه نيز خدمت برادر ارجمند جناب آقاي رضايي

لطفا تبريك من را به مناسبت اين روز عزيز پذيرا باشيد و دعا كنيد كه ان شاء من هم به آرزوي ديرينه و روياهاي دوران كودكي ام كه هميشه دلم ميخواست معلم باشم برسم.

+ نوشته شده توسط حمیده احمدی در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 8:28 |
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيزم

اميدوارم هر كجا هستيد سالم و سرحال و در تمامي عرصه هاي زندگي موفق و مويد باشيد.

يك سلام ويژه نيز خدمت برادر ارجمند جناب آقاي رضايي

لطفا تبريك من را به مناسبت اين روز عزيز پذيرا باشيد و دعا كنيد كه ان شاء من هم به آرزوي ديرينه و روياهاي دوران كودكي ام كه هميشه دلم ميخواست معلم باشم برسم.

+ نوشته شده توسط حمیده احمدی در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 8:28 |

فدک، یکی از دهکده های آباد نزدیک خیبر بود. وقتی در سال هفتم هجری قلعه های خیبر به دست مسلمانان فتح گردید و قدرت مرکزی یهود در هم شکسته شد، ساکنان فدک از در صلح و تسلیم نیمی از سرزمین خود را به پیامبر(ص) واگذار کردند. با توجه به آیه 6 سوره حشر «مساله فی ء» این سرزمین از آن رسول گرامی گردید و آن حضرت مجاز بود که آنجا را برای خود برداشته یا به یکی از مصارفی که در آیه 7 سوره حشر آمده برساند.

زمینهای خیبر که با جنگ و قدرت نظامی فتح شده بود (که در اصطلاح فقهی مفتوحة عنوة نامیده می شود) می بایست در میان مسلمانان تقسیم گردد ولی زمینهای فدک از آنجا که بدون جنگ بدست آمده بود، جز انفال و فی ء بشمار می رفت و اختیار این گونه زمینها با پیامبر(ص) بود. قرآن در این باره می فرماید: «و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ...»

آنچه را که خداوند به رسولش از آنها (یهود) باز گرداند، چیزی است که شما برای تحصیل آن نه اسبی تاختید و نه شتری ... این آیه شریفه خود دلیل بر این است که در مواردی که برای به دست آوردن غنیمت هیچگونه جنگی رخ نداده باشد; هر چه بدست آید بطور کامل در اختیار پیامبر قرار خواهد گرفت. طبق روایتی که در کتاب صحیح مسلم (از کتب بسیار معتبر اهل سنت) نقل شده عمر بن خطاب این چنین اظهار داشت: «کانت اموال بنی النضیر مما افاء الله علی رسوله مما لم یوجف علیه المسلمون بخیل و لا رکاب فکانت للنبی خاصة ...» اموال بنی نضیر چون بدون جنگ بدست آمده جزء فی ء بشمار می رود و مخصوص پیامبر می باشد. پیامبر هم طبق ماموریت الهی «و ات ذاالقربی حقه » - حق نزدیکان را ادا کن - این زمین را به حضرت زهرا(س) بخشید.

جلال الدین سیوطی از مفسران اهل سنت در تفسیر این آیه از ابی سعید خدری و ابن عباس نقل می کند که پیامبر اسلام طبق دستور خداوند فدک را به حضرت زهرا واگذار فرمود.«عن ابی سعید الخدری - رضی الله عنه - قال لما نزلت هذه الایة ... و ات ذاالقربی حقه ... دعا رسول الله فاطمة فاعطاها فدک. و عن ابن عباس - رضی الله عنه - قال: لما نزلت و ات ذاالقربی حقه اقطع رسول الله فاطمة فدکا...»

تنها ایرادی که از سوی برخی مفسران اهل سنت متوجه استدلال به این آیه شده این است که: این سوره یکی از سوره های مکی است (نزول آن در مکه بوده) با اینکه موضوع فدک مربوط به مدینه می باشد. پاسخ این ایراد - طبق بیان مرحوم علامه طباطبایی «ره » - این است که: مفاد این آیه و آیات قبل از آن شباهت زیادی به آیات نازل شده در مدینه دارد بنابر این نمی توان برای اثبات مکی بودن آنها به یک روایت یا اجماع منقول استناد جست.

ابو عبدالله زنجانی می گوید سوره اسرا مکی است جز آیات 26 و 32و33و57 و از آیه 73 تا انتهای آیه 80. بعضی از مفسران توجیه دیگری برای این ایراد بیان کرده اند به این صورت که: مفهوم آیه یک مفهوم جامعی است که هم در مکه ی بایست به آن عمل شود و هم در مدینه .. تنها چیزی که در اینجا باقی می ماند جمله «لما نزلت هذه الآیة » در روایت ابوسعید خدری است که ظاهرش این است که: اعطای فدک بعد از نزول آیه بوده است. ولی اگر لما را در اینجا به معنی علت بگیریم نه به معنی زمان خاص، این مشکل نیز حل می شود و مفهوم روایت این خواهد بود که پیامبر(ص) به خاطر این دستور الهی فدک را به فاطمه(س) عطا کرد، به علاوه گاه آیاتی از قرآن دو بار نازل شده است.

اصولا نزول سوره ای در مکه یا مدینه دلیل بر آن نیست که تمام آیات آن سوره مکی یا مدنی باشد چون در اکثر سور قرآنی آیاتی مورد استثناء قرار گرفته است.

پیامبر اکرم فدک را به حضرت زهرا واگذار فرمود ولی پس از رحلت آن حضرت این سرزمین توسط ابوبکر مورد مصادره قرار گرفت و حضرت فاطمه رسما خواستار استرداد آن شد. بلاذری از مورخان اهل سنت می گوید: «قالت فاطمه لا بی بکر ان رسول الله جعل لی فدک فاعطنی ایاها...»


به طور کلی این گوشه ای از مبحث پر فراز و نشیب فدک هست....آنگونه که من استنتاج کردم پیامبران ارثی از خود بجا نمیگذارند

لفظ ارث - طبق بیان مرحوم سید مرتصی(ره) - در لغت و شریعت در موردی به کار می رود که قابل نقل و انتقال باشد و به کار رفتن آن در غیر این مورد نیاز به قرینه و شاهد دارد و نبوت هم با ارث قابل انتقال نیست; بلکه یک منصب الهی است که از طرف خداوند به افرادی عطا می شود.

در ضمن  در مورد داود و سلیمان گفتید

طبق آیه شریفه «ففهمنا ها سلیمان و کلا اتینا حکما و علما» (انبیاء،79) - «ما (حکم واقعی) آن را به سلیمان فهماندیم. و به هر یک از آنان (داود و سلیمان) داوری و علم فراوانی دادیم.» حضرت سلیمان علیه السلام در زمان حضرت داود(ع) دارای مقام نبوت بود; نه اینکه آن را به ارث برده باشد.

در هر صورت امیدوارم که در این زمانه با توجه به منبر های زیاد و تریبون های گسترده وووووو ما تاریخ را آنچنان که بوده نقل کنیم و  بعد از شناخت صحیح از موضوع وارد بحث بشویم



+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در شنبه 9 اردیبهشت1391 و ساعت 18:16 |

باسمه تعالی

«مطالبه‌ای برای هدایت امت»

بررسی تاریخ اسلام، تصویر روشنی از موضع فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در قبال جریان سیاسی بوجود آمده پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ارائه می‌کند.

بویژه در بین مجموعه برخوردهای دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در برابر حوادث آن برهه از تاریخ، شکایت آن بانو از دستگاه حاکم نسبت به مصادره سرزمین فدک(1) و مراتب اعتراض او در این زمینه از اهمیت خاصی برخوردار است.

اما ممکن است این سؤال پیش بیاید که آیا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به خاطر تصاحب محصولات و درآمد ملک فدک اینچنین به صحنه آمد و مبارزه‌اى جدی را رقم زد؟ به عبارتی دیگر، آیا مسأله فدک را باید نزاعى شخصی دانست؟

براى پاسخ به این سؤال، كافى است به خطبه‌اى مراجعه کنیم که به عنوان آشکارترین جلوه اعتراض حضرت زهرا (سلام الله علیها) در مسجد النبى، مقابل خليفه و در حضور جمعيت انبوهى از مهاجر و انصار ايراد شد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه سادات نکوئی در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 و ساعت 22:15 |
یک تجربه معلمی که نشون می ده حالا حالاها باید از دانش آموزان چیزها آموخت!

معلم عصبانی از دست شاگردش می گه: مثل بچه آدم باش!

شاگرد: آقا کدوم بچه اش؛ هابیل یا قابیل؟؟؟!!

این هم یک جمله مربوط به موضوع پایان نامه ام و البته تبریک سال جدید:

تقدیر سرنوشت انسان های عادیست و تغییر تدبیر انسانهای عالی!

عالی باشید همیشههههههههههههههههههههههههههههههههههه!؟

+ نوشته شده توسط تیم پیک بشارت در سه شنبه 15 فروردین1391 و ساعت 21:55 |

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند که بهشتی رو بیاره. اومده بود که آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش.
اخم باهنر رو که دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.
***

طلبه جوان هر روز می‌رفت دبیرستانها درس انگلیسی می‌داد. پولش هم می‌شد مایه امرار معاش. می‌گفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر می‌فهمم و با شجاعت بیشتری می‌تونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی می‌کرد.
***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم می‌تونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا می‌تونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیه‌اش به علوم حوزوی باشه.
گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمی‌ده.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فاطمه سادات نکوئی در جمعه 11 فروردین1391 و ساعت 11:42 |

قرآن كريم وقتي درباره حجاب سخن مي‏‌گويد، مي‏‌فرمايد: حجاب عبارت است از احترام‌ گذاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند؛ بنابراین، نظر كردن به زنان غير مسلمان را بدون قصد تباهي جايز مي‏داند.

شبه‌ه‏اي كه در ذهنيت برخی هست، اين كه مي‏‌پندارند حجاب براي زن محدوديت و حصاري است كه خانواده و وابستگي به شوهر براي او درست کرده و بنابراين، آن را نشانه ضعف و محدوديت زن مي‌دانند.

راهکار اين شبهه و تبيين حجاب در بينش قرآن كريم اين است كه زن بايد كاملا درك كند، حجاب او تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد من از حق خودم صرف‏ نظر كردم. حجاب زن مربوط به مرد نيست تا مرد بگويد من راضيم. حجاب زن مربوط به خانواده نيست تا اعضاي خانواده رضايت بدهند. حجاب زن، حقي الهي است؛ بنابراین، مي‏بينيد در جهان غرب و كشورهايي كه به قانون غربي مبتلا هستند، اگر زن همسرداري آلوده شد و همسرش رضايت داد، قوانين آنها پرونده را مختومه اعلام مي‏كند، ولی در اسلام اين چنين نيست.

حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد، نه شوهر و نه ويژه برادر و فرزندانش است.

همه اينها اگر رضايت بدهند، قرآن راضي نخواهد بود، چون حرمت زن و حيثيت زن به عنوان حق‏ الله مطرح است و خداي سبحان، زن را با سرمايه عاطفه آفريد كه معلم رقت باشد و پيام عاطفه بياورد.

اگر جامعه‏اي اين درس رقت و عاطفه را ترك كرد و به دنبال غريزه و شهوت رفت، به همان فسادي مبتلا مي‏شود كه در غرب ظهور كرده است؛ بنابراين، كسي حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم.

از اينكه قرآن كريم مي‏گويد هر گروهي، اگر راضي هم باشند، شما حد الهي را در برابر آلودگي اجرا كنيد، معلوم مي‏شود عصمت زن، حق‏ الله است و به هيچ كسي ارتباط ندارد.

قهرا همه اعضاي خانواده و اعضاي جامعه و به ویژه خود زن، امين امانت الهي هستند.

زن به عنوان امين حق‏ الله از نظر قرآن مطرح است؛ يعني اين مقام، اين حرمت و حيثيت را خداي سبحان كه حق خود اوست، به زن داده و فرموده اين حق من را تو به عنوان امانت حفظ كن.

آنگاه جامعه به صورتي درمي‏آيد كه شما در ايران مي‏بينيد. جهان در برابر ايران خضوع كرده است، زيرا در مسأله جنگ تا آخرين لحظه، صبر كرد و كاري كه بر خلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد، انجام نداد؛ با اين كه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكوني، كشتار بي‌رحمانه بي‏گناهان و غير نظامي‏ها را مشروع كردند.

جامعه‏‌اي كه قرآن بر آن حاكم است، جامعه عاطفه است و سرش اين است كه نيمي از امور جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادران هستند.

چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم، اصول خانواده درس رأفت و رقت مي‏دهد و رأفت و رقت در همه مسائل كارساز است؛ بنابراين، در هر بخشي و هر بعدي از ابعاد براي سير به مدارج كمال بين زن و مرد تفاوتي نيست، منتها بايد انديشه‏ها قرآن‏ گونه باشد؛ يعني همان‌گونه كه قرآن بين كمال و حجاب و انديشه و عفاف جمع كرد، ما نيز در نظام اسلامي بين كتاب و حجاب جمع كنيم؛ يعني عظمت زن در اين است كه:

«
أن لا يرين الرجال ولا يراهن الرجال؛ نبينند مردان نامحرم را و مردان نيز آنان را نبينند».

اگر كسي از تشخيص اصول ارزشي عاجز باشد، ممكن است ـ معاذالله ـ حجاب را يك بند بنداند و حال اينكه قرآن كريم وقتي مسأله لزوم حجاب را بازگو مي‏كند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنين بيان مي‏فرمايد:

«
ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين؛ براي اينكه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نشوند»، چرا كه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.

بر پایه مطالب گفته شده، مرد و زن در معيارهاي اصلي همتا هستند و يك سلسله مسئوليت‏هاي اجرايي براي مرد است كه اگر انجام ندهد، بايد وزر آن را تحمل كند؛ بنابراين، نتيجه مي‏گيريم كه اولا آن تهمت‏هايي كه به اسلام زده و مي‏گويند كه اسلام نيمي از جامعه را از بسياري از حقوق محروم كرده است، نارواست.

دوم آن که اين تعصبات و رسوم جاهلي كه از ديرباز در فرهنگ جوامع اسلامي رواج پيدا كرده كه از زن به عنوان مظهر ضعف و زبوني ياد مي‏كنند، بايد زدوده شود.

سوم این که اگر كسي احساس مي‏كند زن نبايد از علوم و مسائل تربيتي و مانند آن كه خدمات قابل عرضه‏اي به جامعه ارائه مي‏دهد استفاده كند، بايد از اين اعتقاد صرف‏ نظر كند و علاقه‏مند باشد زن همتاي مرد در اين علوم و معارف بار يابد و به جامعه خدمت كند، مگر جايي كه به طور استثنا وظيفه مرد قرار گرفته است.

چهارم، جمله «عاشروهن بالمعروف» اختصاصي به مسائل داخل منزل ندارد، بلكه در كل جامعه هم جاري است و مسأله پنجم اين است كه زن در برابر مرد، غير از زن در مقابل شوهر است؛ يعني زن در مقابل شوهر بايد تمكين كند، ولی زن در مقابل جامعه، مثل فردي از افراد جامعه است و اين چنين نيست كه بايد اطاعت كند و در مسائل خانوادگي هم مي‌بينيم كه گاهي زن قوام و قيوم است و مرد بايد پیروی كند، همچنان كه پسر بايد از مادر اطاعت كند ولو در حد بالايي از تخصص‏هاي علمي باشد.

در پايان هرچند هنوز شبهاتي در مسأله برابري زن و مرد قابل طرح است، ليكن با توجه به اصول كلي ياد شده و آشنايي با خطوط اصيل نظام ارزشي در اسلام و تبيين محور سعادت و شقاوت، پاسخ آنها روشن خواهد بود».

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در سه شنبه 23 اسفند1390 و ساعت 17:36 |

آفرین آفرین بر شما ....خانم نکویی

خا طره ای بگویم برای شما

یکی از بزرگواران که خیلی دم از عرفان میزد و صدای هو هوی ایشان همیشه بالا بود و از چهره بگذریم در نمازخانه چندین بار به ما نکات شرعی را یادآوری نمودند در یکی از امتحانات پشت سر بنده نشسته بودند ما هم که یک ترم از شما بزرگواران  (شاید دو ترم) جلو تر بودیم.

چنان با پایش کوبید به صندلی که در لحظه اول فکر کردم دکتر آریا با همان شمشیر شاهنامه کاوه وار به من ضحاک حمله ور شده است.ناگهان برگشتم و دیدم بله ایشان برادر گرامی ؟؟؟؟؟؟؟؟هستند.با کمی آرامش ولی ترسیده گفتم :ببخشید ،،،از من بی ادبی سر زده که شما وسط امتحان اینگونه ناراحت هستید.ایشان هم با کمال طمانینه فرمودن:آقای نادعلی شما ترم پیش یهود داشتید.حالا شما فکر کنید من امتحان مسیحیت یعنی ضد یهود دارم(البته قرار بوده این چنین باشد) اونوقت ایشان چی میپرسند.بنده آرام گفتم بله ولی دو ترم پیش بود.در همین حین مراقب امتحانات آمد جلو و گفت شما مشکلی دارید که مرتب برمیگردید...من که مانده بودم کدام طرف قضیه را جمع و جور کنم گفتم خانم محترم امتحان ایشون با بنده فاصله 1000 ساله داره....خودکار لازم داشتم ...دنبال خودکار بودم

مراقب  امتحانات هنوز چند قدمی دور نشده بود که ضربه دوم وارد شد..برگشتم گفتم امر بفرمایید؟این بنده خدا گفت :نمره شما چند شد؟حالا خدا وکیلی خودتون را بگذارید جای من.با کمی صبوری گفتم : اگر خدا قبول کند 17.5 .ولی منظور.گفت آقای نادعلی چند تا سئوال دارم وشروع کرد از روی برگه برای من خواندن من هم با صبوری گوش دادم و در آخر گفتم برادر جان اولا این درس را من با خانم حاج ابراهیمی بوده و ما این مطالب را نخواندیم ثانیا من دارم از اضطراب کلافه میشم اصلا هیچ چیزی از یهود یادم نمی آید.خانم نکویی شاید باور نکنید  اون آقای محترم با پایش محکم کوبید به صندلی و گفت :

جدا که لیاقت شما دانشجویانی که بعد از یک ترم مطلب را فراموش میکنید چیزی بهتر از مشروطی نیست

(لازم به تذکر هست که بنده در پرسیدن جواب سئوالات از دوستان ابایی نداشتم ولی اینکه آقای عارف چنین کرد ما را ،مرا حالی پیش آمد که نعره زدم و جان باختم در وسط کلیسا)

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در جمعه 12 اسفند1390 و ساعت 15:30 |

مادره داشت قربان صدقۀ بچّه اش می رفت، گفت: «قربان چشمهای بادامیت بروم!» بچّه هه شروع کرد به گریه کردن که: «مامان، من بادام می خواهم! من بادام می خواهم!» این قضیه حقیقت دارد. یک پا شاهدش خودِ من.

دارم کتاب «ادبیات و جامعۀ رومی»  تألیف «رابرت مکسوِل اوگیلوی» استاد اسکاتلندی زبان و ادبیات لاتین را می خوانم، می رسم به صحبت از اوّلین کمدی نویسهای رومی که یکی از معروفترینهاشان «تیتوس ماکیوس پلاوتوس»  بود که ۲۵۴ سال پیش از حضرت مسیح به دنیا آمده بود و از پنجاه و دو تا نمایشنامه اش، بیست و یکی از باد و باران گزند نیافته است. با اینکه خودش مقلّد درام نویسهای یونانی بود، می گویند بعضی از درام نویسهای بزرگ دنیا، مخصوصاً «شکسپیر»  و «مولیر(از کمدیهای او خیلی درس گرفته اند.

یکی از کمدیهای این «پلاوتوس» که انگار دو هزار و دویست سالی از عمرش نگذشته است، بلکه توی همین دورۀ ما نوشته شده است، عنوانش هست «نظامی لافزن». نویسندۀ کتاب «ادبیات و جامعۀ رومی» یک صفحه ای از این کمدی نمونه آورده است. می رسم به این جمله ها از لافزنی این نظامی:

شمشیر یعنی «وزارت جنگ» و «سپر» یعنی «وزارت دفاع» و با هم یعنی دو طرف یک معادله

این سپر من که داده ام صیقلش زده اند، حالا درخششش از یک روز باشکوه تابستانی هم بیشتر است. این دفعه که در گرماگرم نبرد سر دست بگیرمش، برقش حتمآ چشمهای دشمن را خیره خواهد کرد. شمشیرم هم می بینم که الآن دلش یک ذرّه شده است برای چکاچاک. طفلکی سخت مأیوس و افسرده است، چون می بیند که مدّتهاست بیکار و بی خاصیت به پهلوی من آویزان است. الآن واقعاً دلش لک زده است که یک دشمن گیرش بیاید، همچین دخلش را بیاورد که تکّۀ بزرگه ش گوشش باشد

اسم «شمشیر» را که می خوانم، به یاد اوایل قرن گذشته می افتم که خیلی از دولتها بدون رودربایستی از مردم، و بدون خجالت از خودشان، یکی از مهمّ ترین وزارتخانه هاشان «وزارت جنگ» بود، یعنی جنگ را جزو امور عادی زندگی می دانستند، مثل فرهنگ و صنایع مستظرفه، مالیه، عدلیه، صنایع، معادن، و غیره!

بعد از دو تا جنگ بزرگ، که گذشته از خرابیهای آنها که نصف دنیا را گرفت، اوّلیش در حدود ۱۰ میلیون کشته داشت و ۲۲ میلیون زخمی، و دوّمیش۵۰ تا ۷۰میلیون کشته داشت و بیش از ۷۰ میلیون زخمی، آنوقت «سپر» اهمیتش از «شمشیر» رفت بالاتر و همۀ دولتهای عالم، که حالا از جنگ نفرت پیدا کرده بودند، اسم شمشیری «وزارت جنگ» را تبدیل کردند به اسم سپری «وزارت دفاع» و دو بلوک شرق و غرب، یا جهان اوّل و جهان دوّم، که در جنگ دوم فاتح شده بودند، برای خود داری از«جنگ داغ» و رفع بیکاری و محض تفریح، «جنگ سرد» را باب کردند و آنوقت دِ بساز و دِ بفروش انواع اسلحۀ مدرن، و بنشین و تماشا کن جنگهای داخلی و منطقه ای را در «جهان سوّم» و بقیۀ ماجرا را که حالا دیگر جوانهای بالغ و نابالغ امروز هم فوت آبند.

 

کسی که حتّی یکی از همین چاقوهای کوچک را توی جیبش داشته باشد، گوشش برای شنیدن حرف حساب سنگین می شود، چه رسد به کسی که ...

حالا هیچکس پیدا می شود که بگوید: «پس خلع سلاح چی شد! پس سلاح یعنی چی؟ خلع یعنی چی؟ کسی که یک چاقوی کوچولو توی جیبش داشته باشد، پیش از اینکه به فکر گفت و گو با طرف بیفتد، چاقو را از جیبش در می آورد، چه رسد به آن قوم و قبیله ای که انبارهاش پر از اسلحه باشد

و اینجاست که باید بگوییم : «یا اسلحه سازی یک تجارت پر منفعت است، یا آدمیزاد هنوز متمدّن نشده است

برگرفته از یک جاهایی(حالللللللللللللللا)

 

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در جمعه 12 اسفند1390 و ساعت 15:5 |


چند وقت پیش امتحان تفسیر موضوعی قرآن داشتیم که امتحان خیلی ساده ای به نظرم می اومد و من وقت نکرده بودم هیچی بخونم و رفتم سر جلسه ی امتحان. برگه رو گذاشتن جلوم دیدم ای داد هیچ کدوم از سوالا برام آشنا نیستند در همون موقع چند نفر رو دیدم که اونا هم بلد نبودن ولی حسابی دارن با تقلب مینویسن  ییهو مثل این فیلما که چند تا صحنه رو دائمن نشون میدن تا به یه جایی برسند منم تو سلولای خاکستری مغزم صحنه ی تقلب و برگه ی سفید و تحویل برگه و ... روبه روم  رو هی تکرارمی کردم ییهو یاد یکی از کامنت ها افتادم که گفته بود هرگز از نوشتن جمله ی تاثیر گذار پایان برگه برای استاد دریغ نکنید یکی از اون جمله ها یادم اومد:«در اعتراض به تقلب  سر جلسه ی امتحان درس قرآنی که شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمره ی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.» خلاصه برگه رو دادیم و رفتیم چند روز بعدش که نتیجه ی امتحان اومده بود  نمره ی 19 *****  رو دیدم / خدایا بالاخره این کامنتا هم یه جا به درسمون کمک کرد.

+ نوشته شده توسط فاطمه سادات نکوئی در پنجشنبه 4 اسفند1390 و ساعت 10:50 |
دكتر غلامعلي آريا در سال 1316 در شهر فسا به دنيا آمد. ايشان داراي مدرك دكتري رشته اديان و عرفان از دانشكده الهيات دانشگاه (؟) است. وي هم اكنون عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري مي باشد.
گروه : علوم انساني
رشته : الهيات و معارف اسلامي
گرايش : اديان و عرفان
والدين و انساب : خانواده پدري غلامعلي آريا از تيره فائديهاي چهرلنگ بختياري بودند كه در اثر اختلافي كه بعد از فتح اصفهان با كريم خان زند پيدا كرده بودند به روستاي خيرآباد در سه كيلومتري شهر فسا تبعيد شد. بنابراين نياي دكتر آريا در حدود دو قرن پيش در آنجا سكني گزيده اند.خانواده مادري دكتر آريا نيز از روستاي مجاور بنام كوشك قاضي بود.
خاطرات کودکي : دوران كودكي غلامعلي آريا با جنگ جهاني دوم و نابساماني هاي موجود مصادف بود ايشان از آن دوران چنين مي گويد:" دوران كودكي من مصادف با جنگ جهاني دوم بود از اين رو دولت مركزي قدرتي چنداني براي تامين امنيت و بهداشت نداشت. ناامني، دزدي و بيماري لااقل در ناحيه فسا و مناطق فارس وجود داشت. افزون بر اين قحطي و ملخ خوراكي نيز مزيد بر علت بود. بيشتر خانواده هاي روستاي ما مهاجرت كردند و تنها چند خانواده نسبتا متمكن باقي ماندند. اين تعداد خانواده ها را اندك هم از دزدان گوناگون در امام نبودند. من خودم شاهد بودم كه گروهي از دزدان از ده مجاور به خانه ما هجوم آوردند و شبانه از گاو و گوسفند و هرچه كه بود به غارت بردند."
اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : خانواده غلامعلي آريا علاوه بر كشاورزي به دامداري سنتي و عصاري نيز مشغول بودند پدرش هم زمينهاي مالكان غير بومي را اجاره مي‌كرد و به كشاورزي مي‌پرداخت.
تحصيلات رسمي و حرفه اي : غلامعلي آريا كلاس سوم ابتدايي را تا سوم متوسطه را در شهر فسا گذراند. سپس در شيراز وارد دانشسراي مقدماتي گرديد. كارشناسي رشته حقوق را از دانشگاه تهران و كارشناسي ارشد و دكتري رشته اديان وعرفان را از دانشكده الهيات دانشگاه تهران اخذ كرد. او همچنين دبيري ادبيات را از دانشسراي عالي تهران دريافت كرده است.
خاطرات و وقايع تحصيل : غلامعلي آريا از خاطرات دوران تحصيل خود چنين به ياد دارد: "مهمترين خاطرات من مربوط به دوران تحصيل در فسا مي باشد كه مي بايست روزانه در هواي سرد و باراني و بدون امكانات از روستا تا شهر حدود نيم فرسنگ صبح زود برويم و غروب برگرديم.معمولا روزانه نان محلي را براي نهار مي برديم و گاهي هم شاگردان غير بومي آن را از ما مي دزديدند."
فعاليتهاي ضمن تحصيل : فعاليت‌هاي حين تحصيل غلامعلي آريا به دو بخش تقسيم مي‌شود. اولي در دوره دبيرستان بود كه با تدريس خصوصي و يا كار در تابستانها سپري شد و ديگري تحصيل در دانشگاه بود كه در حين تحصيل در مدارس تهران و مراكز تربيت معلم تدريس مي‌كردند.
استادان و مربيان : نخستين معلم غلامعلي آريا پيرزني بود كه در روستاي خير آباد به او خواندن قرآن و الفباي فارسي را آموخت. اساتيد غلامعلي آريا در دانشكده حقوق، مرحوم دكتر حميد عنايت و در دانشكده الهيات در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري، دكتر فتح الله مجتبايي بود كه در زندگي علمي وي نقش بسزايي داشته‌اند.
همسر و فرزندان : غلامعلي آريا در سال 1340 با همسرش (بازنشسته آموزش و پرورش) ازدواج كرد كه ماحصل اين ازدواج 6 فرزند مي باشد كه دو فرزند آخرش در دانشگاه مشغول تحصيل هستند و دو فرزند بزرگتر داراي تحصيلات عاليه مي باشند و دو فرزند ديگرش در شركتهاي نيمه دولتي به كار مشغول هستند.
مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : مشاغل و سمتهاي اداري غلامعلي آريا به قرار زير است: مدير دبستانهاي روستاي بيضاي فارس، نماينده فرهنگ (آموزش و پرورش) دبستانها كام فيروز و ابرح و رامجرد فارس از سال 1337-1342،مدير گروه اديان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري، رئيس دانشكده تربيت معلم همان واحد، معاون آموزش واحد شهر ري از سال 1381 تاكنون، رئيس دانشكده معارف اسلامي (خواهران) دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال، مدير گروه كارشناسي ارشد اديان و عرفان دانشكده معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال.
فعاليتهاي آموزشي : سوابق تدريس غلامعلي آريا به ترتيب زير است: مدير و آموزگار نواحي اطراف شيراز از سال 1337، از سال 1343-1345 آموزگار دبستانهاي شيراز، از سال 1346 آموزگار دبستانهاي شهر تهران، از سال 1350 دبير دبيرستانهاي شهر تهران (تدريس رياضي)، از سال 1353 مربي مراكز تربيت معلم (تدريس ادبيات و معارف اسلامي)، پس از انقلاب فرهنگي تدريس در دانشگاههاي شهيد بهشتي، تربيت معلم، دانشگاه تهران و سرانجام از سال 1364 به بعد ضمن تدريس در دانشگاههاي مذكور در دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري (با درجه استادي). او همچنين مسئوليت دانشكده الهيات دانشگاه تهران شمال را هم بر عهده دارد و دروس اديان و تاريخ تصوف و متون عرفان را تدريس مي كند.
مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : غلامعلي آريا در تاسيس دبستانهاي نوبنياد جعفر آباد بيضا و درودزن ابرج سهم بسزايي داشتند. ايشان در دوران اشتغال در دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر ري دوره هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد اديان و عرفان را به راه انداخت. دكتر آريا همچنين باني همين رشته (اديان و عرفان) در دانشگاه آزاد واحد اسلامي واحد تهران شمال مي باشد.
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : غلامعلي آريا در كنار تدريس با دايره المعارف بزرگ اسلامي در تاليف مقاله هاي عرفاني همكاري داشته است. او همچنين در فرهنگستان زبان و ادب فارسي در بخش شبه قاره بطوره پاره وقت به فعاليت مي پردازد.
جوائز و نشانها : غلامعلي آريا چندين مورد لوح تقدير به خاطر انتخاب او بعنوان استاد نمونه دريافت كرده است.
چگونگي عرضه آثار : - تعداد مقالات ارائه شده در همايشها به همراه سخنراني : بيش از 5 مورد - تعداد مقالات منتشر شده در مجلات علمي : بيش از 7 مورد

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در چهارشنبه 26 بهمن1390 و ساعت 16:1 |

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در چهارشنبه 26 بهمن1390 و ساعت 15:59 |
یکی از دوستام (البته نه اون که میگفت تو یه روز ۲۰ میلیارد سود کرده :دی این یکی دیگس) با یه دختر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که ۵ ساله دفتر خاطرات داره و همه چیزشو توش می نویسه ، دختره هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم !!
 

از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ! من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ، ۱۰ جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش …، چایی ریختم روش و گل گذاشتم لای برگه ها و…
اونم تا میتونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ دختری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و …
 

بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن طرف ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد … دختره در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت: منو چی فرض کردی؟ اینکه سالنامه ۱۳۹۰ هست! تو ۵ ساله داری تو این خاطره می نویسی؟ و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در سه شنبه 18 بهمن1390 و ساعت 15:55 |
--
شاد بودن تنها انتقامی­ است که می­توان از زندگی گرفت
ارنستو چه­ گوارا

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در سه شنبه 18 بهمن1390 و ساعت 15:47 |
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد.
 
- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟
 
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
 
- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد.
تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست.
 نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟
 
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

..........................

.................

........

سنگ پشت

پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني.
مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي‌ از بسيار را نخواهد رفت.
آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.
سنگ‌پشت‌ تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد.
پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛
و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.
كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي.

من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه. و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نااميدي.
خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد.
زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك‌ بود.
و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد.
چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط‌ رفتن‌ است. حتي‌ اگر اندكي. و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي.
و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست،
تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت.
ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتي‌ اگر اندكي؛
و پاره‌اي‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ كشيد.

+ نوشته شده توسط محمد رضا نادعلی در سه شنبه 18 بهمن1390 و ساعت 15:42 |